جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

دفتر رسید

    امروز برایم خیلی جالب بود یک اتفاق که انگشت به دهان میمانم و چند تا علامت سئوال پشت سر هم توی ذهنم میاد

     

    داستان از این قرار بود که چند ماه پیش بچه های فرزانگان را که کلی روش و منش بهشون یاد داده بودم به کاشان بردم وقتی اعلام کردم برای اردو بچه های همه کلاسها استقبال کردند چون مجوز بیشتر از هشتاد نفر نمیدادند دو بار اردو بردیم موقع ثبت نام دیدم یکی از دانش اموزان به ارامی منو صدا کرد گفت خانم من نمیتونم بیام چون الان پول ندارم دلم برایش سوخت من هم یک فکری کردم گفتم عیبی ندارد بیا هر زمان پول داشتی  پول اردو را بیاور بده گفت خانم میشود قستی بدم گفتم پول نمی خواهد حالا بیا برویم تا بعد .

    خلاصه با خودم گفتم  یا میاورد یا نمیاورد این یکی را برای رضای خدا میگذاریم

    خلاصه رفتیم اردو بعد از اردو با مدیر حساب کردم هزینه ها را پول اردوی ان  دانش اموز را هم از جیب مبارک خودم دادم .

    بعد از دو ماه دیدم همان دانش اموز صدایم کرد گفتم بیا تو ببینم چکار داری گفت :نه خانم شما بیا من که اصلا فراموش کرده بودم پول اردو را نداده است رفتم دفتر پرورشی گفتم بفرمایید چکار داشتید گفت خانم این پول اردو گفتم: من اصلا فراموش کردم تو بدهکاری قابل نداشت اگر مشکلی هست نمی خواهد بدهی

    گفت نه خانم بگیرید اما این دفتر را امضا کنید من که فکر میکردم دفتر خاطرا ت چون اخر سال اکثر بچه ها میخواستند برایشان یادگاری بنویسم گفتم الان وقت ندارم بعدا سر فرصت مینویسم گفت نه خانم این دفتر برای اینست که از شما رسید داشته باشم که پول را به شما تحویل دادم همان جا خشکم زد مانده بودم برای این ایثاری یا به نظر خودم کار خداپسندانه و معامله با خدا چه بگویم دفتر را امضا کردم و .....


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 25 ارديبهشت 1394
    منبع
    برچسب ها : اردو ,دفتر ,گفتم ,خانم ,دانش ,اصلا فراموش ,دانش اموز ,
    دفتر رسید

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر